• تاریخ انتشار : 1405/05/17 - 12:36
  • تعداد بازدید : 19
  • زمان مطالعه : 4 دقیقه

ناصر ریگی دیپلمات شهیدی که در مزارشریف تا پای جان ایستاد

روایت زندگی نخستین دیپلمات شهید سیستان و بلوچستان، از مسئولیت‌پذیری یک نوجوان تا شهادت در سنگر دیپلماسی

نخستین روز فروردین ۱۳۴۶ در حالی که بهار از راه رسیده بود ناصر ریگی در اهواز چشم به جهان گشود، مردی که بیش از سه دهه بعد، نامش در تاریخ دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران با خون و مظلومیت گره خورد و به عنوان یکی از شهدای حادثه مزارشریف افغانستان جاودانه شد.
 
 
 
 
 
 
ناصر فرزند خانواده‌ای برخاسته از سیستان و بلوچستان بود. خانواده به دلیل شغل پدر از این خطه به اهواز مهاجرت کرده بودند اما زندگی برای ناصر از همان سال‌های نوجوانی چهره‌ای متفاوت نشان داد. 
 
 
 
 
 
 
 
چهارده‌سالگی هنوز آغاز نوجوانی است اما برای ناصر ریگی آغاز یک مسئولیت بزرگ بود. با درگذشت پدر بار سنگین زندگی بر دوش او افتاد. او در کنار ادامه تحصیل، برای تأمین مخارج خانواده مشغول به کار شد و بخشی از مسئولیت پدر را برای برادران و خواهران کوچک‌تر خود بر عهده گرفت و  این تجربه سخت شخصیت او را ساخت، شخصیتی که بعدها در میدان‌های بزرگ‌تر از جمله عرصه دیپلماسی خود را در قالب مسئولیت‌پذیری، صبر، صداقت و ایستادگی نشان داد.
 
 
 
 
 
 
جوانی که ایمان و مبارزه را در کنار هم آموخت ناصر ریگی در دوران دبیرستان از اعضای فعال انجمن اسلامی مدرسه بود. نماز اول وقت و پایبندی به مسائل شرعی بخش جدایی‌ ناپذیر زندگی او بود و توصیه به رعایت مسائل دینی همواره در میان نزدیکان و اعضای خانواده از او شنیده می‌شد.
 
 
 
 
 
در کنار فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی، ورزش نیز جایگاه ویژه‌ای در زندگی او داشت. کاراته را به‌طور جدی دنبال کرد و با تلاش و پشتکار توانست مقام دوم مسابقات کشوری کاراته و کمربند مشکی را به دست آورد و به عنوان یکی از ورزشکاران نمونه استان سیستان و بلوچستان شناخته شود. برای ناصر ورزش تنها یک رقابت نبود تمرینی برای اراده، انضباط و ایستادگی بود، ویژگی‌هایی که سال‌ها بعد در یکی از سخت‌ ترین مأموریت‌های دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران به کار آمد.
 
 
 
 
 
 
صداقت، اخلاق، تقوا و رفتار شایسته او در دوران خدمت توجه مسئولان را به خود جلب کرد و زمینه ورودش به دستگاه دیپلماسی کشور فراهم شد. سال ۱۳۶۹ ناصر ریگی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد.
 
 
 
 
 
 
او در سال‌های خدمت همزمان تحصیل را نیز ادامه داد و در رشته جغرافیا به تحصیل پرداخت. برای او کار و تحصیل دو مسیر جدا از هم نبود، دانش را برای خدمت بهتر و خدمت را برای تحقق مسئولیت اجتماعی خود دنبال می‌کرد. چند سال خدمت در تهران مقدمه مأموریتی شد که نام او را برای همیشه در تاریخ دیپلماسی ایران ثبت کرد.
 
 
 
 
 
 
 
 ناصر ریگی به عنوان مأمور سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران عازم مزارشریف افغانستان شد، شهری که در آن سال‌ها یکی از کانون‌های اصلی بحران و ناامنی در افغانستان بود. اما او در مزارشریف تنها یک دیپلمات نبود. رنج مردم افغانستان به‌ویژه شیعیان این کشور برای او یک مسئله شخصی و انسانی بود. شرایط دشوار زندگی آنان تأثیر عمیقی بر روح و اندیشه‌اش گذاشت و باعث شد بخش قابل توجهی از توان خود را صرف خدمت به مردم کند.
 
 
 
 
 
 
در دوران حضور او در مزارشریف در ساخت یک مدرسه، یک درمانگاه و دو مسجد نقش داشت و برای بهبود شرایط زندگی مردم تلاش کرد. او از پشت میز دیپلماسی به میدان خدمت رفت، دیپلماسی را نه صرفاً مذاکره و مکاتبه بلکه خدمت به انسان‌ها و دفاع از عزت و منافع کشور می‌دانست.
 
 
 
 
 
 
 
 ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ مزارشریف شاهد یکی از تلخ‌ترین حوادث تاریخ روابط ایران و افغانستان بود. با یورش نیروهای طالبان به شهر، سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران نیز هدف حمله قرار گرفت. کارکنان سرکنسولگری به زیرزمین منتقل شدند و در نهایت به دست مهاجمان به شهادت رسیدند و در میان آنان ناصر ریگی دیپلمات ایرانی و فرزند سیستان و بلوچستان نیز حضور داشت.
 
 
 
 
 
 
 دیپلماتی که می‌توانست در سال‌های بعد همچنان در عرصه سیاست خارجی کشور خدمت کند اما تقدیر او را در مسیر شهادت قرار داد. او به همراه هشت نفر دیگر از همکارانش قربانی این جنایت شد. این حادثه، تنها شهادت چند کارمند و دیپلمات نبود حمله‌ای بود که یکی از تلخ‌ترین صفحات تاریخ دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران را رقم زد. آخرین یادگار یک دیپلمات شهید از ناصر ریگی اسناد و خاطراتی باقی مانده که امروز بخشی از حافظه تاریخی کشور به شمار می‌رود.
 
 
 
 
 
 
 
 
در میان این آثار دفترچه خاطرات شهید جایگاه ویژه‌ای دارد، دفترچه‌ای که تنها دو روز پیش از حمله طالبان همراه با دیگر اسناد و مدارک سرکنسولگری به دلیل مسائل امنیتی به تهران ارسال شده بود. این دفترچه اکنون به عنوان یک سند تاریخی و ملی در موزه وزارت امور خارجه نگهداری می‌شود، یادگاری از دیپلماتی که آخرین روزهای زندگی خود را در یکی از بحرانی‌ترین مناطق جهان سپری کرد.
 
 
 
 
 آخرین دست‌نوشته‌های ناصر ریگی چند بیت شعر و جمله‌ای کوتاه است، نوشته‌هایی که امروز بیش از هر زمان دیگری رنگ و بوی وداع دارند: من درد تورا زدست آسان ندهم، دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم، از دوست به یادگار دردی دارم، کان درد به صد هزار درمان ندهم
 
 
کلمات کلیدی

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید